صفحه نخست arrow گفت و گو arrow علم بومی و علم جهانی
 
عناوین اصلی
صفحه نخست
شرح حال
آثار نوشتاري
آثار گفتاري
گفت و گو
درس ها
اخبار
میهمان
نگارخانه
عناوين فرعي
پیوندها
جستجو
تماس با من
ورود به سایت





دریافت رمز عبور
عضویت در سایت
  
علم بومی و علم جهانی نسخه PDF چاپ ارسال
نگارش یافته توسط Administrator   
21 مهر 1388 ساعت 23:33

گفت و گو با نجف لک‌زایی پیرامون علم بومی و علم جهانی

علی دهقان

 

* مقصود از علم بومی در مقابل علم جهانی چیست و اساسا چیزی تحت عنوان علم بومی وجود دارد یا خیر؟

- باید ببینیم که ما از چه منظری به علم نگاه می‌کنیم. اگر منظور از واژه علم، همان معنای مصطلح باشد، یعنی معرفتی که از طریق تجربه به دست می‌آید، که پوزیتویست‌ها بر آن تاکید داشتند، این مطلب به یک شکل مورد بحث قرار می‌گیرد اما اگر علم به معنای مطلق دانش مدنظر باشد، باید به صورت دیگری در مورد آن صحبت کنیم. برای توضیح مطلب می‌گویم که مهم‌ترین پرسشی که در حوزه دانش پیش‌روی ما قرار دارد این پرسش است که آیا چیزی به نام حقیقت وجود دارد یا خیر. اگر پاسخ مثبت باشد پرسش دوم مطرح می‌شود که راه‌دست‌یابی به حقیقت چیست و چگونه می‌توان حقیقت را کشف کرد. همان‌طور که استحضار دارید این دو پرسش، دو پرسش معرفت‌شناختی است. آن‌چه که ما امروز به نام پست‌مدرنیسم می‌شناسیم، نحله و افرادی هستند که اساسا قائل به کشف حقیقت نیستند بلکه از جعل حقیقت صحبت می‌کنند. در حالی که آن‌هایی که پوزیتویست نامیده می‌شوند قائل به کشف حقیقت هستند ولی تنها راه آن‌را تجربه می‌دانند. اما گروه‌های دیگری هم وجود دارند. ما مسلمان‌ها اعتقاد داریم که دست‌یابی به حقیقت ممکن است و را‌ه‌هایی هم برای رسیدن به آن وجود دارد و این راه‌ها با توجه به نوع حقیقت متنوع است. به باور ما مسلمان‌ها یکی از راه‌های کشف حقیقت تجربه است نه این‌که تنها راه کشف حقیقت تجربه باشد. تجربه راهی است برای کشف حقایقی که در جهان مادی وجود دارد. ما مسلمان‌ها سه منبع دیگر برای کشف حقیقت داریم که یکی عقل است، دیگری وحی و راه بعد، شهود است. اگر ما قائل به این منابع چهار‌گانه برای کشف حقیقت باشیم از آن دو نحله قبلی یعنی پست‌مدرنیست‌ها و پوزیتویست‌ها فاصله می‌گیریم، چون یکی اصلا به حقیقت اعتقاد ندارد و دیگری تنها ابزار کشف حقیقت را تجربه می‌داند.

 

* برگردیم به همان سوال اول، علم بومی و علم جهانی چه تمایزاتی با هم دارند؟

- ما در حوزه علوم تجربی و آن‌جایی که معرفت، معرفت تجربی است می‌توانیم از معارف جهانی صحبت کنیم و دلیل آن هم این است که تجربه عنصر مشترک همه انسان‌ها است. به همین دلیل است که انسان‌ها در حوزه فیزیک، شیمی و یا پزشکی ‌از دستاوردهای همدیگر استفاده می‌کنند. اگر دارویی برای یک بیماری کشف و یا ساخته شود، همه کسانی که به آن بیماری مبتلا می‌شوند می‌توانند از آن دارو استفاده کنند. اما در آن قسمت‌هایی که کشف حقیقت از طریق عقل، وحی و شهود صورت می‌گیرد ما شاهد اختلاف هستیم. برای مثال همان‌طور که ادیان، مکاتب و مذاهب گوناگون وجود دارند، علوم انسانی‌های مختلفی هم وجود دارند. ما در حوزه علوم انسانی، که تمایز جدی با علوم طبیعی دارد، با چیزی روبه‌رو هستیم با عنوان عقل، وحی و شهود که معرفت‌های باطنی و شهودی هستند. بنابراین ما در این قسمت نمی‌توانیم از علوم انسانی جهانی صحبت کنیم زیرا این علوم انسانی به شدت فرهنگی هستند و هر چند می‌توانند در بخشی که از تجربه استفاده می‌کنند با فرهنگ‌های دیگر در دنیا افق مشترک داشته‌باشند اما در آن‌جایی که می‌پذیرند و یا نمی‌پذیرند که از وحی و عقل و شهود استفاده کنند از همدیگر تمایز می‌یابند. اگر ما یک جامعه‌شناسی داشته باشیم که این جامعه‌شناسی بخواهد تنها از تجربه استفاده کند این جامعه‌شناسی متفاوت خواهد بود از جامعه‌شناسی که می‌خواهد از منبع وحی هم استفاده کند و این مسئله در مورد دیگر شاخه‌های علوم انسانی هم مصداق دارد.

اما بحث دومی که ما باید در تمایز میان علم بومی و علم جهانی بگوییم به مبانی در حوزه علوم انسانی بر‌می‌گردد. اساسا ما در هیچ کجای دنیا، علم انسانی خالص نداریم. یعنی با توجه به این‌که علوم انسانی در معنای دقیق کلمه، علوم فرهنگی هستند، آگاهانه و یا ناآگاهانه از مبانی فلسفی، اخلاقی و انسان‌شناختی خاصی متاثر هستند. به همین دلیل است که حتی آن‌جاهایی هم که ما شاهد هستیم که پوزیتویست‌ها مدعی دانش انسانی خالص تجربی و پوزیتویستی هستند باز هم آن دانش رنگ و بوی مبانی فلسفی خاص پیدا می‌کند. به همین دلیل است که به لحاظ فلسفی اگر کسی الهی‌اندیش باشد، علوم‌انسانی‌اش هم رنگ و بوی الهی می‌گیرد، اگر مادی‌اندیش باشد، هم علوم انسانی‌اش رنگ و بوی مادی پیدا می‌کند. به همین دلیل است که علوم انسانی که مارکسیست‌ها تولید کردند، رنگ و بوی ماتریالیستی دارد. در طرف مقابل هم اگر در یک جامعه اسلامی از سوی کسانی که به مبانی الهی اعتقاد دارند، علوم انسانی تولید شود این علوم انسانی جهت‌گیری دیگری پیدا می‌کند. البته به صرف این‌که یک محقق و دانشمند الهی باشد، علوم انسانی تولید شده توسط او الهی نمی‌شود، بلکه برای تحقق این امر باید از آن منابع چهار‌گانه هم استفاده کند. بنابر این به طور خلاصه می‌توانیم بگوییم که علم بومی می‌تواند به لحاظ منابع معرفت‌شناختی، تولید و تعریف شود. علم بومی می‌تواند با توجه به منظر دیگری هم تعریف شود که آن هم منظر مسایل خاص یک جامعه است. یعنی علوم انسانی در هر جامعه باید مسایل مبتلا‌به آن جامعه را پوشش دهد.

 

* جناب لک‌زایی اگر قائل به این تفکیک بومی و جهانی در مبانی معرفت‌شناختی علوم انسانی باشیم، پس تکلیف "دین جهانی" که در مذهب شیعه مورد تاکید است و ناگزیر برای عرضه شدن نیاز به مبنای معرفت‌شناختی مشترک دارد، به چه شکل خواهد بود؟

- آن‌چه که الان به عنوان یک واقعیت در دنیا وجود دارد این است که ادیان موجود هرکدام قلمرو خاصی دارند. یعنی این‌که در مقطع فعلی ما هیچ مکتبی در حوزه مکاتب انسانی و یا هیچ دینی در حوزه ادیان الهی، چه ابراهیمی و چه غیر آن، نداریم که یک جهان‌شمولی داشته باشند. اما به لحاظ ادعا چرا. یک دین الهی مثل دین اسلام مدعی جهان‌شمولی است و در قرآن هم داریم که ليظهره علي الدين كلّه. در اعتقادات ما در حوزه امامت هم این مساله وجود دارد. یعنی ما اعتقاد به مهدویت داریم و باور داریم که ان‌شاءالله روزی خواهد رسید که به لحاظ سیاسی یک حکومت بر جهان حاکم خواهد شد و به لحاظ دینی هم یک دین یعنی دین اسلام. ما در قرآن داریم که ان‌الدین عندالله الاسلام. اما بحثی که در این‌جا باید به آن توجه کنیم این است که کدام دین از ظرفیت جهان‌شمولی برخوردار است. وجود منابع چهارگانه معرفتی که من عرض کردم و در فرهنگ اسلامی ما عینیت دارد، باعث می شود که این دین ظرفیت جهان‌شمولی‌اش بیش از سایر مکاتب و ادیان دیگر باشد. در دین اسلام همه منابع معرفتی معتبر دانسته شده است. ما در دین اسلام منبع معرفتی تجربه، عقل، وحی و شهود را به رسمیت می‌شناسیم و از آن استفاده می‌کنیم. این چیزی است که در مکتب فلسفی ما یعنی حکمت متعالیه به روشنی آورده شده است. یعنی حکمت متعالیه می‌تواند پشتوانه فلسفی علوم انسانی در ایران و جهان اسلام قرار بگیرد. با توجه به پذیرش این منابع معرفتی متنوع و متعدد ما می‌توانیم بگوییم که آن‌چه در حوزه اندیشه اسلامی داریم، از قابلیت جهان‌شمولی برخوردار است. پس باید گفت که بحث جهان‌شمول بودن و بحث دین جهانی داشتن فعلا برمی‌گردد به ظرفیت‌هایی که در ادیان و مکاتب مختلف وجود دارد و ما باید از این ظرفیت در فرهنگ اسلامی و دین اسلام با همین تبیینی که من عرض کردم استفاده کنیم. پس ما هم ادعا داریم که دین اسلام، دین جهانی است و هم باور داریم که می‌توانیم با استناد به منابع معرفتی آن، از این جهان‌شمولی دفاع کنیم.

 

* برخی معتقدند که قائل بودن به علم بومی در مقابل علم جهانی از هر دو سوی آن، یعنی هم آن کسانی که مطلق به علم جهانی معتقدند و هم کسانی که مطلقا به علم بومی باور دارند، پیش از آن‌که دلالت معرفت‌شناختی داشته باشد، ناظر بر یک امر ایدئولوژیک است و آن را متاثر از رخداد معرفتی «هویت‌یابی» می‌دانند. پاسخ شما به این مسئله چیست؟

 

- من علم بومی را در تعارض و تقابل با علم جهانی نمی‌بینم. من در جواب‌های پیشین هم تلاش کردم که این مساله را تبیین کنم. من معتقدم که برخی از دستاوردهای بشر جهانی است. برای مثال در همین مساله فن‌آوری هسته‌ای یا پزشکی، یافته‌ها جهانی هستند و کسی هم در کشور ما نمی‌گوید که این یافته جهانی نیست. درست است که برخی در مورد شیوه‌های دست‌یابی به آن و یا مبانی که در آن تاثیر می‌گذارد، بحث‌هایی دارند که البته من خودم چنین چیزی را قبول ندارم و می‌گویم که در این حوره ما با علم جهانی روبه‌رو هستیم. به هر حال در همه‌جهان، دو ضرب در دو برابر با چهار است.

به‌طور کلی جهانی بودن یک دانش، به منبع معرفتی و میزان اشتراک آن میان انسان‌ها بر می‌گردد. اگر منبع معرفتی تجربه باشد، چون این منبع معرفتی میان تعداد زیادی از انسان‌ها مشترک است، دایره شمول این معرفت زیاد است. حال اگر عقل و وحی و شهود را هم دخالت دهیم باز هم دایره شمول را گسترده‌تر کرده‌ایم ولی شرط تحقق این امر این است که دیگران این منبع معرفتی را قبول داشته باشند. اگر برای مثال کسی بر پایه مبانی معرفتی لیبرال دانشی را تولید کنند، این دانش دایره شمولش محدود به لیبرال‌ها است و جهان‌شمول نخواهد بود. بنابراین جهانی بودن را در نسبت با منبع معرفتی مورد استفاده‌مان تعریف کنیم.

حال این‌که ما نام ایدئولوژیک را بر این قضیه بگذاریم، چندان پسندیده نیست چون این عنوان یک بار معنایی خاصی را به بحث ما تحمیل می‌کند. کسانی که اطلاق ایدئولوژیک را در مورد این مسئله به کار می‌برند دنبال همین منظور هستند. بنابراین اگر ما می‌خواهیم بگوییم که بار ایدئولوژیک دارد، به این معنا که کاذب است و یا در جهت منافع افراد خاصی تولید شده، این چنین نیست. اما اگر می‌خواهیم بگوییم ایدئولوژیک است به این معنا که متاثر از مبانی معرفتی خاص یک دین و یا جامعه است، به این معنا درست است و همه علوم‌انسانی‌هایی هم که در دنیا داریم به این گونه است.

ما معتقدیم که راه سعادت بشر در دین اسلام نهفته است. ما در مورد وحی اعتقاد داریم که خداوند خالق انسان است و او را بهتر از خودش می‌شناسد و آن‌چه از طرف خدا برای راهنمایی انسان عرضه شده است، برای همه انسان‌ها در همه نقاط و ادوار جهان، معتبر است. ما معتقدیم که اگر یک علوم انسانی مبتنی بر تجربه، عقل، وحی و شهود تولید کردیم، این دانش می‌تواند مایه سعادت همه انسان‌ها شود.

 

* به نظر شما چه لزومی دارد که جهانیان از چنین دانشی استفاده کنند؟

- اگر آن‌ها به مکاتب دیگری اعتقاد داشته باشند چنین چیزی رخ نخواهد داد. بحثی که الان ما با دنیا داریم همین است که علوم انسانی که کشورهای غربی تولید کرده‌اند برخاسته از مبانی خودشان و در پاسخ به مسائل خودشان است و سعی می‌کنند که این علوم انسانی را جهانی کنند، در حالی که همین کشورها در آن بخشی که علم واقعا جهانی است، یعنی در بخش تجربی آن، که ما حاضریم از دانش آن‌ها استفاده بکنیم، مثل حوزه فن‌آوری هسته‌ای، آن‌ها در این موارد این مساله را رعایت نمی‌کنند و حاضر نیستند این دانش را در اختیار ما قرار دهند. دلیل این امر هم روشن است. آن‌ها می‌دانند که علوم انسانی که آن‌ها تولید می‌کنند از مبانی ایدئولوژیک خاص آن‌ها برخوردار است، بنابراین هرچه دایره استفاده از آن گسترده‌تر بشود، امپراتوری آن‌ها گسترده‌تر می‌شود.

اگر کشورهای اسلامی بخواهند توسعه و پیشرفت پیدا کنند باید علوم انسانی خاص خودشان را با استفاده از مبانی وحیانی که قبول دارند در کنار عقل و شهود و تجربه، تولید کنند. این دانش فعلا خاص خواهد بود چون بر مبنای مسائل مبتلابه کشورهای اسلامی تولید می‌شود. اما از منظرتولیدکنندگان علوم انسانی اسلامی، این علم جهانی خواهد بود چون می‌گویند این راه حل ما برای مشکلات بشر امروز خواهد بود.

پس زمانی که ما از جهان‌شمولی صحبت می‌کنیم، تا افراد نیایند و بر ارزش‌های مشترک توافق نکنند، بحث جهان‌شمول شدن منتفی است، هرچند ادعای جهان‌شمولی وجود دارد. من مسلمان وقتی تئوری تولید می‌کنم می‌گویم هر کسی در جهان از این تئوری تبعیت کند به سعادت خواهد رسید. البته لازمه این امر این است که آن فرد بیاید به این تئوری به شیوه‌ای که من گفته‌ام، عمل کند. اما اگر آن فرد مبانی ارزشی که من گفته‌ام را نپذیرفته باشد، طبیعتا زاویه ما بیشتر خواهد بود.

 

* آیا شما خودتان هم در این زمینه کار جدی انجام داده‌اید؟

- ما در حوزه سیاست در پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی، ایده‌ای را مطرح کرده‌ایم تحت عنوان سیاست متعالیه. ادعای ما این است که نظریه سیاست متعالیه می‌تواند راه‌حلی باشد برای مشکلات بشر امروز در حوزه سیاست. ما می‌گوییم که اگر سیاست در دنیا خودش را به اخلاق، معنویات و عدالت آراسته کند و از آموزه‌هایی که در این حوزه مطرح می‌شود استفاده کند ما شاهد سیاستی انسانی و معقول خواهیم بود که در آن سلطه‌طلبی، ظلم، استکبار و تحقیر جایی نخواهد داشت.

 

* مکاتب و اندیشه‌های مختلف، تعاریف مختلفی از اخلاق دارند. وجه معرفت‌شناختی و مبنای آن اخلاقی که شما در ایده سیاست متعالیه جهانیان را به آن دعوت می‌کنید چیست؟

- باز این هم برمی‌گردد به همان منابع معرفتی که عرض کردم. هرقدر ما در منابع معرفتی با دیگران اشتراک داشته باشیم و اگر آن‌ها نیز روش دست‌یابی ما به این معرفت را معتبر بدانند، با ما مشترک می‌شوند.

این بحث اخلاق دقیقا همان چیزی است که ما الان در موردش با هم اختلاف داریم. یعنی آن‌چه ما در حوزه علوم انسانی در ایران مطرح می‌کنیم این است که علوم انسانی موجود در اروپا و آمریکا نمی‌تواند راه حل ما باشد. به طور مثال ما همه آن‌چه در علوم انسانی آن‌ها به عنوان اخلاق مطرح می‌شود را قبول نداریم. ما معتقدیم که این اخلاق از یک انسان‌شناسی متاثر است که ما نمی‌توانیم آن انسان‌شناسی را بپذیریم. دانشی که متاثر از انسان‌شناسی هابز باشد که انسان را گرگ انسان می‌داند و یا دانشی که متاثر از انسان‌شناسی کانتی باشد که همه انسان‌ها را عاقل، خوب و نیکو می‌داند و معتقد است که فرد فی نفسه خوب است و جامعه به او آسیب می‌زند با مبانی انسان‌شناسی که ما داریم متفاوت است. مثلا امام خمینی در کتاب «شرح حدیث جنود عقل و جهل» ، هشت تیپ انسان را معرفی می‌کند. پس وقتی ما در مبانی با دیگران اختلاف داریم و یا دیگران با ما اختلاف دارند، آن‌جا دانش تولید شده به صورت طبیعی دایره شمولش محدود می شود و این نقطه ضعف محسوب نمی‌شود. ما در دنیا با این واقعیت روبه‌رو هستیم که ادیان و مکاتب مختلفی وجود دارد و ما باید دانشی را که از جهان می‌گیریم، بررسی کنیم که این دانش از چه منبع معرفتی استخراج شده است. ما نمی‌توانیم از دانشی استفاده کنیم که مبانی آن با ارزش‌های اسلامی ما در تضاد است و از از همین ناحیه است که ضرورت تولید تئوری متناسب با ارزش‌های اسلامی احساس می‌شود.

 

منتشر شده در هفته نامه مثلث


چاپ | ارسال

نظرات
نظرات RSS

نظرات
  • لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
  • درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
  • لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
  • فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
  • به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
نام :*
پست الکترونیکی :
آدرس سایت یا بلاگ :
موضوع :
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
متن نظر :*



کد رمز :* Code
اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

تاریخ بروز رسانی ( 21 مهر 1388 ساعت 15:12 )
 
< بعد   قبل >
 
لینک Rss مطالب